بازی آخر سال !
نویسنده روزبه شفیعی, در موضوع روزنوشتزمانی که روی وبلاگی که روی سرویس پارسی باکس داشتم می نوشتم یادمه یه بازی راه افتاده بود که خب بر حسب اتفاق من به اون بازی دعوت شدم و در آخر بازی هم باید چند نفر رو دعوت می کردم که از قرار یکی از اون افرادی که دعوت کرده بودم محسن داوری بود . که خب البته ایشون هم اون زمان این بازی رو که روی پارسی باکس راه افتاده بود به شوخی ” جنگولک بازی ” معرفی کرده بود . امروز سری به وبلاگ این دوست خوبم داشتم می زدم که دیدم ایشون هم منو به یک جنگولک بازی دعوت کرده ! جنگولک بازی که به اسم بازی آخر سال معرفی شده :
۱) بزرگترین آرزوتون که تو سال ۸۶ برآورده شده چی بوده (از اون آرزوهایی که سر سفرهی هفتسین داشتین)؟ جواب : من اصولا موقع تحویل سال همیشه پای سفره هفت سین نیستم و در حالی که همه تو اون لحظه عرفانی پای سفره هستند من در حال خوردن شیرینی و شکلات و آجیل هستم و مهم تر از همه به عیدی هایی که بعد از تحویل سال قراره از مادر بزرگ و پدر بزرگم و عمو و پدرم بگیرم فکر می کنم .طبیعتا توی چنین شرایطی وقت فکر کردن به هیچ آرزویی رو ندارم !
۲) دوم: مهمترین آرزوتون که امسال برآورده نشد، چی بود؟ جواب : البته من سراسر وجودم آرزوست ولی خب اصولا به چیز هایی که از دست رفته فکر نمی کنم و حسرتشون رو بخورم ! چیزی که رفته دیگه رفته ! سعی می کنم روی مسائل و آرزو هایی که در آینده قراره برآورده بشه فکر کنم .
۳) سال ۸۶ رو تو یه عبارت کوتاه چند کلمهای چه جوری توصیف میکنید؟ جواب : سالی بی آزار و به دور از هرگونه پریشانی و دغدغه خاطر
۴) بهترین (یا بدترین) خاطرهی امسالتون چی بود؟ جواب : بهترین خاطره امسالم روز ۴ شهریور رقم خورد . روزی که خاطرات سال های دور برام زنده شد . دوستانی که وبلاگ قبلی بنده رو دنبال می کردند متوجه هستند که به کدام موضوع اشاره دارم !
۵) چه حرفی واسه بهار ۸۷ دارید؟ (کوتاه، تو ۲-۳ جمله لطفاً!) جواب : من کوتاه ترش می کنم ! در ۳ کلمه می گم : موفقیت ، تلاش ، کوشش ( حداقل برای خودم )
در نهایت هم دوستانی که به این بازی دعوت می کنم : مندلیف ، مرتضی بهمنی ، محمد بوذری ( استاد کوچولو هم که وبلاگش رو تعطیل کرد وگرنه اولین کسی که به بازی دعوتش میکردم ایشون بود )


فراموش کردن هر آدمی- هر آدمی- به سادگی آب خوردنه….
فقط مشکل دمای آبه…که گاهی یخه و گاهی…
جوش ۱۰۰ درجه!
سلام
حتماً مینویسم ! هم نوشته خودم رو هم درباره نوشتن تو!
قربانت / مرتضی
سلام…
ببخشید…یه سوال دارم…که شایدبه نوشته شما زیاد ربط نداشته باشه…
اما آخر نوشته اسمی از استاد کوچولو آورده بودید…
شما خبری از استاد کوچولو دارید؟…
از حالشون؟…
اضافه کردن نظر